Wednesday, February 21, 2007

کس دادن مامان رو کاپوت ماشين

این داستان توسط یکی از بازدید کننده های این بلاگ برای من ارسال شده است
کس دادن مامان رو کاپوت ماشين
چند روز بعد از اون قضیه ی آقا ابراهیم میوه فروش با مامان بحث دختر بازی و دوست دختر شده بود و مامان میخاست راجع به سکس برام حرف بزنه که من یه جورایی از زیرش در رفتمچند شب بعدش خونه ی یکی از دوستای مامان دعوت بودیم. این دوست مامان از دوران دانشجوییش با مامان دوست بود و با شوهرش تنها زندگی میکردن.اینجوری که شنیده بودم بچه دار نمیشدناون شب خیلی ها بودن.بخصوص رامین که برادر همین دوست مامان بود و من همیشه تعجب میکردم که چطوری وسط مهمونی معمولا این رامین و مامان من یهو غیبشون میزنهاون روز شک کردم که نکنه مامان با این آقا رامین هم "بازی" میکنه!این بود که اونشب همه ی حواسم رو جمع کردم که ببینم جریان چیهمهمونی خیلی شلوغ پلوغ بود و همه جور آدمی بودن.منم خیلی با این تریپ شلوغ حال میکردم ولی همه ی حواسم به رامین و مامان بود که از اول شب مدام داشتن با هم شوخی میکردن و مشروب میخوردنیهو دیدم که یکی از دوستای همین رامین اومد طرفم و شروع کردباهام حرف زدن از درس و مدرسه.منم کلی تعجب کردم که چرا آدم به این گندگی میاد با من حرف بزنه.کل مدت حواسم به مامانم بود و همینجور که جواب این مرتیکه رو میادم زیر چشمی اونا رو هم میپاییدم.یهو دیدم مامان بلند شد و رفت پیش دوستش و گفت : "زری جون من یه نوار خیلی خوشگل دارم که تو ماشینه.برم بیارمش" و حتی منتظر جواب زری جون هم نشد.دیدم که پشت سرش رامین هم راه افتاد به این بهونه که درست نیست شما تنها برین بیرون و مامانم هم حرفی نزد.خواستم دنبالشون برم که این دوست رامین دستم و گرفت که کجا میری؟ گفتم باید برم توالت! و خودمو ول کردم و رفتم تو توالت.بعد از چند لحظه هم اومدم بیرو ن وتا دیدم حواس کسی نسیت تند رفتم از خونه بیرون.میدونستم که ماشین تو پارکینگ پارک شده.آروم رفتم از پله ها پایین. تو تاریکی نمیشد خوب توی ماشین رو دید.رفتم نزدیک تر و یه جوری خودم رو پشت دیوار قایم کردم یه نگاه انداختم و دیدم که لب رامین و مامانم رو همه و دست رامین هم کون مامان رو سفت چسبیده.بعدش مامانم به رامین گفت: -بیا تو.بیرون میبیننمون! رامین هم قبول کرد قلب من دوباره شروع کرد به تند تند زدن.هم خوشم میومد و هم یه جورایی برام عجیب بود.شروع کردم با خودم ور رفتن و اونا رو هم دید میزدم مامانم سینه هاش رو انداخته بودبیرون و رامین هم داشت میخورد.تو همین گیرو دار بود که مامانم دستشو برد تو شلوار رامین و کیرش رو درآورد.یه نگاهی بهش انداخت و گفت: -خوشم میاد که کیر گنده ای داری.وگرنه امکان نداشت بهت کس بدم رامین هم شروع کرد به ور رفتن به پستونای مامان و بعدش گفت: -این تو که نمیشه بکنیم.بیا بریم بیرون مامان گفت: -نکنه که ببینن؟ رامین هم گفت: -نه.اینجا الان تو این آخر هفته ای همه شون رفتن خارج ار تهران! اومدن بیرون و من برای بار اول چاک کس مامانم رو دیدم.البته قبلا هم تو حموم دیده بودم ولی این بار نمیدونم چرا انقدر فرق داشت! مامانم رفت رو کاپوت ماشین دراز کشید رامین هم اومد جلو و گفت: -میخام جوری بکنمت که از درد نتونی راه بری! با خودم فکر کردم که چرا باید این "بازی" درد داشته باشه! ولی دیدم مامانم گفت: -همینو میخام!همینو میخام! رامین هم یه لبخندی زد و آروم کیرشو گذاشت رو کس مامانم مامان یه ناله ای کرد.از اون ناله ها که آدم دلش ضعف میره.بعدش رامین کرد تو کس مامان که مامان از درد لبشو گاز گرفت تا صدای جیغش نزنه بیرون. رامین همینطور عقب جلو میکرد و مامانم داشت حال میکرد.منم که کیرمو گرفته بودم تو دستم و داشتم برای خودم جلق میزدم. بعد از یه مدت مامانم بلند شد و شروع کرد به ساک زدن و رامین داشت ارضا میشد که خودش رو کشید عقب و گفت: -میخام بذارمش لای سینه هات مامان از خدا خاسته اومد جلو و کیر گنده ی رامین رو لای پستوناش جا داد و شروع کرد به عقب جلو کردن. هر چند لحظه یه بار وقتی کیر رامین میومد تا نزدیکیای دهنش زبونش رو هم میاورد بیرون و یه حالی به اون کیر بیچاره میداد که داشت منفجر میشد همینطور که ادامه میدادن رامین کیرشو گرفت تو دستش و با یه حرکت آبشو ریخت رو پستونای مامان.من خشکم زده بود که یه کیر چطور میتونه انقدر آب داشته باشه نزدیک به 15-16 ثانیه آب از کیر رامین اومد تا تموم شد و مامان شروع کرد آروم براش ساک زدن رامین هم سرشو برده بود بالا و معلوم بود که داره کیف میکنه.فهمیدم چرا این بازی انقدر میتونه جالب باشه بعدش هم یه لب از هم گرفتن و مامانم شروع کرد به پاک کردن خودش.منم سریع و آروم رفتم سمت پله ها.نمیخاستم که بفهمن که من دیدمشون

No comments: