Wednesday, February 21, 2007

کس دادن مامانم به مهيار

این داستان توسط یکی از بازدید کننده های این بلاگ برای من ارسال شده است
کس دادن مامانم به مهيار
دوست ندارم که جريانای مختلفی رو که اتفاق افتادن پشت سر هم براتون بگم و واسه همين شايد از اين به بعد يه کمی پراکنده تعريف کنمچند سال پيش وقتی هنوز دبيرستان ميرفتم مامان گاهی اوقات ميومد دنبالم و از اونجايی که واسه خودش کسی بود بچه ها خيلی نگاش می کردند و جالب بود که منم اصلا ککم نميگزيد و يه جورايی خندم ميگرفت. يه بار که اينو به مامان گفتم بهم گفت:-بدم نمياد يه بار هم با بعضی از دوستات هم يه حالی بکنمگفتم:-جدا؟ميخای رديفش کنم؟مامان خيلی بی تفاوت گفت:-آره.چرا که نه؟گفتم:-از همه بيشتر کی چشتو گرفته؟گفت:-اون پسره که هميشه باهاش از در ميای بيرونفهميدم که مهيار رو ميگه و جالبه که مهيار از همه دوستام حشری تر بود!برنامش رو چيديم.قرار شد که من به مهيار بگم که برای اينکه با هم درس بخونيم بياد خونمون و مامان هم ترتيب بعدش رو بده.دلم سير و سرکه بود که مامانم و با مهيار با هم ببينمخلاصه!روز موعود رسيد و مهيار هم از همه جا بيخبر و بدون اينکه بدونه که يه کس ناز منتظرشه اومد خونمون و مامان هم که يه لباس سکسی پوشيده بود درو باز کرد و گفت:-بفرمايين تو.علی رفته خونه خالش و الان مياد.به من زنگ زده و گفته که شما مياين و بهم سپرده که بهتون بگم که بياين تو و چند دقيقه منتظرش بشينمن تو انباری بودم و همه چيزو ميشنيدم ولی حيف که نمی تونستم قيافه بهت زده مهيار رو ببينم.هر چند ميتونستم تصور کنم چه آبی از لب و لوچش آويزون بود وقتی مامان رو تو همچون حالت و لباسی ديد!مهيار اومد تو و تو سالن منتظر من نشست.مامان هم رفت و براش يه بشقاب ميوه آورد.حالا خوب ميتونستم همه چيز رو ببينم.مامان که ميخاست بشقاب و بذاره رو ميز چشای مهيار فقط به پستونای مامان بود که از زير اون تاپی که پوشيده بود کاملا معلوم بودند.چشای مهيار ۱۲تا شده بود از صحنه ای که داشت ميديد و مامانم بدون اينکه چيزی بگه با يه خنده شهوت انگيز بشقاب رو گذاشت رو ميز و گفت:-بفرمايين.راحت باشين.ببينين من چقدر راحتممهيار هم گفت:-بله البتهفکر کنم که فهميد قضيه چيه.چون دستش و برد طرف دامن کوتاه مامانم و گفت:-اين دامنتون خيلی قشنگه.مامان منم مثل همينو داره.ميشه دست بزنم ببينم جنسش چيه؟مامانم فهميد و گفت:-البته!وقتی که مهيار داشت به دامن دست ميکشيد مامانم لای پاشو باز کرد و گفت:-به هر جايی که بخای ميتونی دست بزنیمهيار هم دستشو گذاشت رو رون پای مامانم و سرش و برد جلو و لای پای مامان رو بوسيد. مامانم به پشت دراز کشيد و دستش و برد پشت سرش و موهای تازه مش کرده اش رو باز کرد.مهيار هم جلو تر رفت و رفت تا رسيد به شرت مامانم. شرت رو کنار زد و از اونجا لبش رو گذاشت رو کس مامانم.مامان بعدش بهم گفت زبونش انقدر داغ و باحال بود که داشتم ميمردمهمون موقع بود که صدای آه و ناله مامان رو شنيدم و خودمم حشری شده بودم.مهيار خيلی حرفه ای بود و همونجور که می خورد شرت رو در آورد و دستاشو برد لای پستونای مامانم و مامان هم دست رو سر مهيار می کشيدبعد از اون مامان پاشد و کير مهيار رو در آورد و من که اولين بار بود کير دوستم و ميديدم خندم گرفته بود بخصوص که خيلی کوچولو بود. مامان هم اينو فهميد و به روی خودش نياورد و يه جورايی فهميدم که خوشحالم شد و بعدا دليلش و فهميدم! واسه اينکه اينجوری راحت ميتونست کون هم بده.کاری که مثلا با کير آقا ابراهيم ميوه فروش يا رامين زری جون اينا نمی شد کرد! کير مهيار شق شق بود و مامان هم که شروع کرد به ساک زدن دادش رفت به آسمون از شدت خوشی! مامانم تو ساک زدن نظير نداره و اين و من خوب می دونم بخصوص که ساک زدن بقيه(از جمله مامان همين مهيار)رو تجربه کردم و می دونم که وقتی مامان ساک ميزنه آدم انگار تو بهشتهبعدش واسه اينکه جلوی اومدن آب کير مهيار رو بگيره کير رو از دهنش در آورد و يه کمی سرش رو فشار داد که من تازگيا تو سايت سکاف خوندم که اين کار به چه دردی ميخوره!بعد از اين کار برگشت و کونش و کرد به طرف مهيار و گفت:-بکن!من و بکن!همين حرف هم مهيار و به شدت حشری کرد و گفت:-چشم.من نوکر اين کون هم هستم.ولی کس رو نميشه کرد؟ مامانم گفت:-چرا.ولی بعد از اينکه کونم و سفت گاييدی!مهيار هم کير کوچولوش رو گرفت تو دستش و گذاشت دم کون مامان و آروم آروم کرد تو کون مامان و من مونده بوده که چرا قبلش اونو چرب نکرده.هز چند هم رو کير مهيار آب دهن مامانم بود و هم اينکه مامان از بس کون داده بود ديگه احتياج به چرب کردن نداشت و با اولين فشار مهيار، اين کون مامان بود که کير مهيار رو تا ته تو خودش جا داد و از آه و اوهی که مامان می کرد فهميدم که داره حال می کنه. مهيار هم که ديوونه شده بود و همينجور می کرد تو و مياورد بيرون و کلی سر و صدا راه انداخته بودند!!بعد مامان بلند شد و رو به مهيار دراز کشيد و گفت:-آفرين!از اونجايی که خوب کون می کنی بايد بهت يه کس هم جايزه بدممهيار هم خوشحال شد و کيرشو آورد جلو تر و گذاشت تو کس مامانم و صدای آه هر دوشون رفت رو هوا.مامان داد ميزد و می گفت:-آها ! بکن بکن. محکم تر!محکم تر!و مهيار محکم تر فشار ميداد و ميگفت:-چشم.چشم.هر چی شما بگين.چشم.چه کسی.جوووون!وبعد گفت:-آبمو کجا بريزم؟مامانم گفت:-هر جا دوست داری.بريز رو کسم بريز رو پستونام.بريز تو دهنم.هر جا عشقته!و همون موقع بود که مهيار کيرش و در آورد و فکر کنم يه کمی هم دير در آورد و آبش اومده بود و بقيه اش رو خالی کرد رو کس مامان. و بعدش هم يه کمی کيرش و ماليد رو کس مامان و لب کونشمعلوم بود که مامانم کلی حال کرده بود.چون بعدنا ميگفت:-با اينکه کيرش کوچيک بود ولی کلفتيش واسه کون من خوب بود!و از اون به بعد به مهيار فقط کون ميداد و مبگفت:-هيچکسی مثل اين پسر مدرسه ای کونم و انقدر باحال نگاييده بود

2 comments:

Anonymous said...

تالتل

Anonymous said...

مامانت کجاست منم بکنمش